سینه ام خسته است وگلویم خسته ترازبغض هایی که به سینه داده ... مرا رها کردی من هم مارا ما هم رهاکردیم سینه را از عشق از عشق خواب هارادرعشق می بنیم در عشق
هرجاکه بری خواهم آمد... هرچه گویی اطاعتخواهم کرد... دردهایت را تحمل خواهم کرد.. فقط کاش که زود تربرگردی... نبودت را تحمل نمی کنم...
یه شب یه روز یه ماه یه سال ی عمره که می گردم برپا مثل یه کبوتربی پروبال میرم همه جا یه روز دیدم گم شددل وجونم دورافتادم ازآشیونم بی خونمونم سرگردونم بیا به خوابم ------------ سلطان قلبم کجایی کجایی رفتی زقلبم به شادی گشایی دروازه های بهشت طلایی اما صدافسوس رفتی وبردازکفم زندگانی عشق وامیدمرا درجوانی رفتی کجا ای که دردم ندانی دردم ندانی ----------------- قربون میرم اون خداراخدارا لطفش به هم میرسونه دلارا دلارا حل میکنه رحم به اون مشکلارا شکرت خدایا گذشته دیگه گذشته گذشته این فتنه ها بازی سرنوشته
لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می کشه اشکامو مخفی می کنم اما چشام داد می کشه زخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم نداره به یاد یک حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره این روزا روضه می گیرم، به یاد روضه ی غمش روم نمیشه بگم شده، چه ها به صحن و حرمش خنده هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده کی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شده سینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازه پا بده با سرش می آد، صحن و سرات و می سازه یه روز می آد که اون حرم، تو گریه ها جا می گیریم توی طواف سینه زنات ، شور یا زهرا می گیریم شما امامی و عزیز، اما شکسته حرمت عرش خدا آتیش گرفت ، تو شعله های غربتت گوشه زندان می چکه ، بارون ز چشمای شما آقا چرا ورم داره ، زیر کف پای شما تشنگی اذیت می کنه ، عطش نشسته تو گلوت میگن جای تازیانس ، آقا به روی سر و روت چند ساله بین زنجیرا ، نشسته در تاب و تبی چند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبی چند ساله که صحن خونت ، پرچم لاله می زنیپ ناله ی غسل کفن ، طفل سه ساله می زنی همه می دونن خون ما ، وصل به رگ های شماست همه می دونن شونمون ، زخمی داغ کربلاست هرجا بریم آخرش، گریمون توی شور و شین اینه که مستی می کنیم ، فقط با ذکر یا حسین
واي خدا چه كيفي مي داد توي هواي خنك، صداي بارون، بوي بارون وای میفهمی چقدر شیرینه.. چی میشود بارون بودم،میپریدم رو صورت سُر میخوردم پایین،یا که بالا،رو ابروهای کمون ترت چی میشد بارون بودم،بی اجازه روی لبات رنگ می کردم خودمو،احساس می کردم نفست چی میشد بارون بودم ،یک هو میرفتم تو لباست که با اون گرمای تنت،نفوذ میکردم به دلت ................ این چه حسیه ؟ انگار بهش معتادم اخه این کیه؟ که دلمو به جز اون به کسی ندادم واسم عجیبه انقدر وابستم منی که چشمامو همیشه رو همه میبستم ای ای عاشقشم ای ای دیونشم حتی یه لحظه دیگه از اون دور نمیشم
عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت... |
About![]()
هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Home
|